X
تبلیغات
رایتل
 
رویاهای نازپری
طفیل هستی عشقندآدمی وپری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
دوشنبه 3 آبان‌ماه سال 1389 :: 01:42 ب.ظ ::  نویسنده : فروزان       


آفتاب از لابه لای موهای ناز پری می گذشت

و می رفت توی چشماش

نوازشش می کرد

بوسه می زد به لپای اناریش

ناز پری دلش می خواست همینطور خورشید با موهاش بازی کنه

بوسش کنه

نازش کنه و از خواب بیدارش کنه

ناز پری داشت انگار خواب می دید

خواب می دید که یه گنجشک کوچولو از لای پنجره اومد توی اتاق

نوک زد به دستش

به انگشتای کوچولوش

آخه چقد باید خواب باشه تا نبینه گنجشک کوچولو روی پتو نشسته

چشاشو باز کرد

وای عجب گنجشکی!!

حالا چرا اومده بود اینجا؟

چی می خواست از ناز پری؟؟

دو دقیقه هم بیشتر نموند

ناز پری صداش کرد

آهای گنجشک ناز پری

کجا میری ؟

فردا بیا با هم بریم بازی کنیم

من برات دون میارم

ارزن میارم

پنجره رو باز میزارم

تا که بیای

فردا گنجشک اومد

با ناز پری بازی کرد

رو دست کوچولوش نشست

قلب کوچولوش دیگه تند تند نمی زد

پر کشید رفت تو آسمون

ناز پری بوسش رو فرستاد تو آسمون

تا برسه به گنجشک کوچولوی ناز پری

 



پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 32315