X
تبلیغات
رایتل
 
رویاهای نازپری
طفیل هستی عشقندآدمی وپری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
دوشنبه 17 آبان‌ماه سال 1389 :: 04:34 ب.ظ ::  نویسنده : فروزان       

 

مجید برادر حسین بود

از وقتی حسین شهید شده بود

مجید خرج خانه را در می آورد

اون روز با یه دوچرخه اومد جلوی در

دادزد:

ناز پری!!!!

ناز پری از بالا نگاهش کرد:

بله

بیا می خوام ببرمت بیرون دوچرخه سواری!!

دوچرخه حسین بود

قلب ناز پری پر از پرنده شد

از مامان ناز پری اجازه گرفت و رفت

همه جاهارو دور زدن

حتی تا کوچه باغ خاله !!

موقع برگشتن معلوم نشد چرا با دوچرخه خوردن زمین

مجید دستشو گذاشت زیر سرناز پری تا سرش درد نگیره

ولی دست خودش زخم وزیلی شد

پای پیاده برگشتن

کولی های دور وبر نیگاش می کردن

یه دستی هم به گوشوارش زدن

مجید سرشون داد زد

ولی انگار به غذای خوشمزه ای نگاه می کردن

از غفلت مجید استفاده کردن ونازپری رو دزدیدن

زنه نازپری رو مث یه کتاب زده بود زیر بغلش

و داشت نخهای گوشوارشو میکند

آخه مامان ناز پری گوشواره رو با نخ و سوزن دوخته بود

این قدر با هم جیغ زدن ناز پری و مجید

که همسایه ها  اومدن

ناز پری رو پس گرفتن
ولی قلب ناز پری هنوز هم مث اون گنجیشکه تند تند می زد

توی خونه بغل مامان ناز پری کلی گریه کرد!

پ  ن : فروزان قصه تو می نویسم

به همین زودیها      



پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 32315