X
تبلیغات
رایتل
 
رویاهای نازپری
طفیل هستی عشقندآدمی وپری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
دوشنبه 13 تیر‌ماه سال 1390 :: 04:48 ب.ظ ::  نویسنده : فروزان       

 یادته عاشق شده بودی

اسمشو گذاشته بودی شقایق

تا میومد من برات داد می زدم :.. شقایق

تو هم با دست می گفتی که باشه

با تعجب نگاهمون می کرد

و نمی دونست چرا شقایق همین که اون میاد از راه میرسه

یه روز سر سالن طبقه دوم راهمو گرفت و پرسید :

شقایق کیه ؟

نمیدونم

مگه میشه

خلاصه راهمو بست

منم گفتم بهت میگم ولی به کسی نگو

وقتی گفتم دیدم که خنده ای شاد صورتشو پر کرد

یه دور دور خودش چرخید

همینکه تو داشتی میومدی بهت گفت

نرگس ... نرگس

خیلی گنگ نگاهش کردی

گفت شقایق وای ... 

تو ماتت برد

اومدی سراغم

خیلی دمغ بودی

ولی بازم با هم دوست شدیم

همینکه میومد تا میخواستم بگم شقایق

نگام می کرد

می گفت من اسم اونو گذاشتم نرگس 

برو بهش بگو

:چشم شقایق نگران توست

واقعا فروزان 

اینارو  

در نامه ای برای تو نوشته بود

و نشد به دستت برسونم  

هر چی بهم بگی حق داری


ارغوان جام عقیقی به سمن خواد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد


او عاشق دل نگرانی تو بود



پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 32315