X
تبلیغات
رایتل
 
رویاهای نازپری
طفیل هستی عشقندآدمی وپری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1390 :: 02:58 ق.ظ ::  نویسنده : فروزان       

 

 

توی ساختمون دعواشده بود 

من توی خونمون بودم 

یهو شنیدم که صدای بلند دعوا میاد 

اومدم بیرون  

دیدم تویی با پدیده  

که دارید همدیگرو می زنید 

سر خواهراتون 

پدیده که همه ازش می ترسیدن 

کلا دعوایی بود 

موهاتونو چنان گرفته بودید که نمی شد صورتتاتونو دید 

خیلی وحشتناک بود 

موهای بلندتون توی دستاتون بود و پاهاتون به قفسه سینه تون خورده بود 

با تمام قوا می کشیدید 

به وضوح صدای قرچ قرچ کنده شدن موهاتونو می شنیدم 

نمی دونستم چیکار کنم 

اومدم جلو  

ولی با ضربه آرنج دست پدیده پرت شدم عقب 

رفتم سراغ آقای هوبخش که بزرگترین مرد ساختمون بود 

منظورم از نظر چاقیه 

هیچ کس اندازه اون نبود 

به هر حال آقای هوبخش تونست شما دوتارو توی حیاط از هم جدا کنه 

از توی سالن دعوا کردید  

 از کنار باغچه ها رد شدید 

و جلوی در توی حیاط آقای هوبخش شما دوتا رو از هم جدا کرد 

خدا بیامرزتش 

یه فاتحه براش بخون 

«......» 

خلاصه وقتی از هم جدا شدید  

دسته موهای تو توی دست پدیده بود 

همینطور موهای پدیده توی دست تو 

اشکت تا مرز ریختن اومد ولی نریخت 

پدیده داشت هنوز پارس می کرد 

که اقای هوبخش دعواش کرد 

میدونی از چی این خاطره خوشم میاد 

از اینکه  

شقایق عزیز  

دوشاخه گل بهت داد 

دوشاخه گل که وقتی گرفتی اشکت ریخت  

 



پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 32217