X
تبلیغات
رایتل
 
رویاهای نازپری
طفیل هستی عشقندآدمی وپری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
پنج‌شنبه 7 مهر‌ماه سال 1390 :: 04:29 ب.ظ ::  نویسنده : فروزان       

 

 

 

 

 

 

 

میدونی یادم اومده که حافظ رو با هم می خوندید 

توی حیاط 

زیر درختای تزیینی حیاط که نه میوه میدادن 

نه سایه خوبی داشتن 

با این همه  

تو زیر سایه سارشون کتاب میخوندی 

فکر می کردی باغه 

شقایق هم میومد 

کتاباشو می زد زیر بغلشو میومد توی حیاط 

با هم کتاب می خوندین 

قصه شعر داستان و ... 

آخر سر هم حافظ می خوندین 

یادم میاد به من گفتی بیا حافظ بخونیم 

من با لبهام یه نوچ بلند کردم 

ولی تو شعر حافظو خوندی 

که شقایق آخراشو باهات همراهی کرد 

اینم اون شعر 

گفتم غم تو دارم 

گفتا غمت سر آید 

گفتم که ماه من شو 

گفتا اگر بر آید 

گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز 

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر اید  

آخراشو با شقایق با هم خوندین 

که کلی هم خندیدین 

راستی بازم حافظ می خونی 

یا یادت رفته؟؟ 

 



پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 32315