X
تبلیغات
رایتل
 
رویاهای نازپری
طفیل هستی عشقندآدمی وپری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
چهارشنبه 13 مهر‌ماه سال 1390 :: 03:48 ب.ظ ::  نویسنده : فروزان       

 

آقای وهاب پدراتونو صدا کرد  

خیلی عصبانی بود 

مثل اینکه 

 از سرزمین پدریش 

 چیزی برداشته بودن 

بی اجازه 

اینقدر ناراحت بود که ... 

همین که پدرتو دید گفت: 

کلاتو بزار بالاتر 

دخترت توی پارکینگ ... بوسیده 

بابات هم خیلی ناراحت شد 

سرشو انداخت پایین 

به پدر اونم گفت : 

اینجا هنوز الواطی ممنوعه 

جلو پسر تو بگیر 

من می تونم تصور کنم 

شماها چه تنبیهی شدین... 

ولی باز هم 

 توخوب تحمل می کردی 

و اینقدر اهالی فضول محل 

 وراجی کردن  

تا مادر 

 پدراتون شمارو بردن 

 پز شک قانونی 

تو در پارکینگ  

یواشکی به من گفتی: 

یعنی یه بوسه 

 اینقدر مجازات داره 

ولی من خوشم اومد 

وای که تو چقدر بلا بودی 

بالاخره این گناه شما از چشمها افتاد 

ولی شما همچنان گناهکار موندین 

یادته...



پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 32217