X
تبلیغات
رایتل
 
رویاهای نازپری
طفیل هستی عشقندآدمی وپری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1390 :: 03:13 ب.ظ ::  نویسنده : فروزان       




یادته دانشجو بودیم

همیشه وقتی از در دانشگاه بیرون می اومدیم 

می رفتیم اون قنادی سرخیابان خردمند

یه نون خامه ای میخریدیم به چه بزرگی!!!

همیشه وقتی تااتوبوسهای ولیعصر برسیم 

تو صورتت شده بود خامه خالی

مقنعه تو جمع می کردی که کسی نفهمه چه گندی زدی

ولی من هیچ جای لباسم خامه ای نبود

با تعجب می گفتی

تو چطوری میخوری که هیچ جات کثیف نمیشه

منم می گفتم 

اگه یه ذره دقت کنی که من چجوری میخورم

یاد میگیری

ولی بازم دوست دارم که برگردیم 

نون خامه ای بخریم و تا ولیعصر قدم زنان بریم

و تو همه لباساتو کثیف کنی

باور کن همه شو واست میشورم

فقط یه بار دیگه بشه بریم ولیعصر و ازخنده روده بر بشیم

راستش نمیدونم چرا توی اون وضعیت 

همه دلشون میخواست بهت شماره بدن

یادته می چسبید به دستتو و نمیتونستی بزاری توی کیفت

من که از خنده ولو می شدم

یادش به خیر عزیزم

بازم یاد صفات افتادم جیگر من !!!



پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 32217