X
تبلیغات
رایتل
 
رویاهای نازپری
طفیل هستی عشقندآدمی وپری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
جمعه 22 دی‌ماه سال 1391 :: 11:41 ب.ظ ::  نویسنده : فروزان       


ما قهر نبودیم

اشتی هم نبودیم

اصلا دیگه یاد هم نبودیم

اون روزا موقعی بود که به دست تقدیر 

هر کدام راهی دیاری شدیم

یادم نیست تا باز هم به هم نگاه کنیم چند سال طول کشید

فقط وقتی دیدمت

خیلی بزرگتر شده بودی

از ان ایستادنت شناختمت

و بعدا از ان چشمان خندانت

تو منو که دیدی

کمی فکر کردی

بعد مثل دو قطب غیر همنام آهن ربا

به هم چسبیدیم

تا امروز که باز هم

از هم دوریم

نمیدانم

این دفعه که ببینمت

کجایی

چه می کنی

کمرت خم شده

یا گرد پیری شناختنتو مشکل کرده

ولی هنوز هم امیدوارم

که توی این دنیا

کوه به کوه نمیرسه

اما آدم به ادم میرسه



پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 32217