دلم تنگ نیست فروزان
دنیایی از ترس را دارد
مثل آن موقع که با هم
تقلب می کردیم
مثل روزهایی که منتظر اعلام نتایج بودیم
و دستهایمان در دست هم گره خورده بود
فروزان
از خودم خسته شدم
از زندگی سراپا بی تکلیفی
و از این همه احساسات متضاد
یادت میاد چقدر با هم دنیارو فتح کردیم
دنیای ما کوچک بود ولی ساده بود
بی شیله پیله
بی هیچ کینه ای
می بینی الان دنیامون ذوب شده توی دنیای ظالم کنونی
دلم میخواد سوار غول چراغ جادو بشم و برم بالای بلندترین کوه دنیا
اون وقت بگم که بزرگترین طوفان دنیا بیاد
منو خونه تکونی کنه
ودوباره بیاره از اول زندگی کنم
از کودکی
نه نوزادی
اره نوزادی
در اغوش مادرم
ارام بخندم به این دنیای قداره کش و کینه توز
اره بازم همین میشم
ولی اینبار دفترچه خاطراتمو دارم
همه چیزو می نویسم
از اون روز که متولد شدم
می نویسم
ببین الان هم دارم میگم
امروز از بیمارستان مرخص شدیم
من ومامانم
به همراه یه عالمه همراه
فکر کنم خاله ومادربزرگم بودن
بابام هم منو بوسید
دنیا تو چقدر قشنگی!!!
سلام فروزان جان
چه دل نوشته ی زیبایی بود
هرکه این سرنوشت را نوشت سرنوشت را بد نوشت
ای کاشت می شد سر نوشت رااز سر می نوشت
آره عزیزم
چقدر افتضاح نوشت
باید هم باهاش کنار بیایم
سلام حالت خوبه؟
ممنونم
قربونت میرما
خیلی خانومی
بازم بیا عسل خانوم
سلام فروزان من


نکنه باز جزایره قناری برای هوا خوری رفتید؟

شما کجایید؟
دلم براتون تنگ شده؟
ایران که ندیدمتون
احتمالا اونو آبها صفا سیتی
سلام افسانه دلپذیر من
ببخشید که گرفتارم
آره جزایر قناریم
که قناریاش دارن غزل میخونن
باشه سر فرصت خدمت میرسم
کمی صبر کن عزیز دلبندم
that was good!
سلام فروزان خودم
رسیدن به خیر


ذوفو توجه می نمویی؟؟
بابا پاشنه ی این رویاهای ناز پری رو من از جا در آوردم بس که اومدم ورفتم شما تشریف نیاورده بودید
عزیزمیییییییی
سلام افسانه جان
خیلی خانومی به خدا
همش دلم پیش تو بود
همش ناراحت بودم
همش
همش
وقتی اومدم دنبال یه نوشته خوبم
که بنویسم
لعنتی تا بیام بنویسم
پریده
رفته همون جزایر قناری
حالا تا برگرده شیش ماه دیگه است
ولی دارم می نویسم
فکر کنم خوشت بیاد