X
تبلیغات
رایتل
 
رویاهای نازپری
طفیل هستی عشقندآدمی وپری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1388 :: 10:33 ب.ظ ::  نویسنده : فروزان       

ناز پری از کوچه های شلوغ و بچه های پر سروصدا خوشش می اومد

نازپری الانم از خیابونهای شلوغ خوشش میاد

الان خونش بین هزآر تا مغازه است

فقط کافیه بیاد تا سر کوچه !!

از مید ونهای شلوغ و بازارهای پر هیاهو خوشش میاد

محو تماشا میشه

بچه هاشو فراموش میکنه 

وقتی توی اتاق می نشست و  آب نباتهایی که حسین براش خریده بود را می خورد

توی تراس دراز می کشید

با بازی بچه ها قاطی آفتاب گرم تابستون می شد

وقتی چشاشو می بست

نور خورشید از پشت پلکهاش قرمز می شد رنگ خون

و این خیلی لذت بخش بود که تو آفتاب بخوابی

آب نبات بخوری

و به هیاهوی کوچه گوش بدی

وقتی ناهید و مریم توی کوچه خاله بازی می کردن

و پشت نردبان خونه جواهر خانم که همیشه روی زمین ولو بود

خونه شونو درست می کردن که چند تا پنجره داشت

نازپری هم دوست داشت با اونا بازی کنه

ولی باهاشون قهر بود

چون دیروز دست عروسکشو کنده بودن

به همین خاطر مثل یک پری ازبالا همشونو نیگا می کرد

خورشید دوباره اومد

یه ماچ برای نازپری فرستاد

نمی آی خونمون؟ 

برات قره قوروت خریدم

بیا بخوریم

به هیچکسم نمیدیم

ناز پری  اومد و دست خورشید و گرفت رفتن خونه خورشید

هی نازپری  شعر خوند 

   و اونا صداشو ضبط کردن

از حرف زدن نازپری خوششون می اومد

نازپری دوست داشت مامانش یه نازپری به دنیا بیاره!!

دیگه داشت مادر بزرگ می اومد تا مامان نازپری که میره دکتر پیش ناز پری بمونه

مامان ناز پری سر به دنیا آوردن این بچه تو محل حسابی بلوا به پا کرده بود

هرشب میرفت بیمارستان

باز هم می گفتن زوده!!

توی کوچه همه می گفتن:داداشت به دنیا نیومد

نازپری اخم می کرد از داداش خوشش نمی اومد

ولی از کاچی های مادربزرگ که تو خونشون می پخت لذت میبرد

مادربزرگ حلوا هم برای نازپری درست میکرد

ولی خاله ناز پری همشو می گرفت و هی می گفت : برو دوباره بگیر!!

مادر بزرگ اومد و خاله کوچیکه رو دعوا کرد

مامان نازپری فردا یه داداش پری به دنیا آورد

تپل و سفید

مثل قند توی قندون!

                                                                    



پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 32217